زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

و اما دیروز ...

1393/4/23 11:48
نویسنده : هستی مامی
185 بازدید
اشتراک گذاری

خب حالا الوعده وفا ...

 

دیروز با بابایی و مادر جونت رفتیم دکتر برای چکاپ و اینکه بگیم 22 تیره و شما نیامدیدلخور

 

کار خاصی نکرد همون فشار خون و ضربان قلب شما و وزنم که همه چی خوب بود خداروشکر ...

برام سونو و نوار قلب هم نوشت که  جوابش رو براش ببرم

 

همون دیروز رفتیم سونو پیش دکتر حنفی خودمون

نمیدونی دختر گلم چقدر خوشحال از اتاق دکتر اومدم بیرون

بابایی تعجب کرده بود که من از چی این همه خوشحالم

 

همون طور که قبلا هم گفتم خانم حنفی خیلی مهربونه و خیلی خوب با مریضاش صحبت میکنه و توضیحات کامل رو میده

 

گفت کیسه آب جنین اوضاعش خوبه

سنت رو هم دقیق همون 39 هفته و 5 روز زد

روی ماهت رو هم برای آخرین بار تو دلم دیدم

باورم نمیشد وقتی دیدمت با خودم گفتم یعنی میشه چند روز دیگه واقعا ببینمت؟؟؟؟؟؟(انشا الله)

زبونت بین دو تا لبت بود و دستت رو داشتی میبردی سمت دهنت .. قلب کوچولو موچولوت داشت مثل ساعت میزدمحبت

دورت بگردم عشقمممممبوس

 

ولی چیزی که خیلی خوشحالم کرد این بود که وزنت رو هم گفت

قبل وارد شدن به اتاق از بابایی پرسیدم بنظرت وزنش چقدره؟گفت 2200 تعجب

گفتم بابا بچه ات رو دست کم گرفتی؟؟؟؟دلخورهیچی نباشه 2600 هستش

 

از دکتر پرسیدم وزنش چقدره؟؟؟؟در کمال ناباوری گفت  3621 راضی

خود دکتره هم باورش نمیشد میگفت چجوری تو این شکمت جا شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خندونکدکتر هم ما رو دست کم گرفته بودچشمک

 

اگر چه که همه چی توی جواب سونو تقریبیه ولی من کلی خوشحال شدم که خوب وزن گرفتی چون خیلی ذهنم درگیر این قضیه بود

 

بعدش بابایی هم کلی تعجب کرد و خوشحال شدجشن

 

جونم برات بگه بعدش رفتیم بیمارستان و کلی ما رو این ور و اون ور فرستادن آخر گفتن برین فردا صبح بیاینعصبانی

ما هم تصمیم گرفتیم چند روز صبر کنیم و اگه نیامدی اونوقت بریم برای نوار قلب

 

خب دیگههههههههههههه

این بود ماجرای دیروز بعد از ظهر ما

 

عزیز دلم من برم دیگه

بینهایت منتظر دیدارت هستممتنظر

میسپارمت به خدابای بای

پسندها (7)

نظرات (5)

مامان و باباي محمدباقر
23 تیر 93 12:20
ماشاءالله به سلامتی... اسمشو چی گذاشتی مامانی...؟
هستی مامی
پاسخ
ممنونم عزیزم دعا کن همین هفته دنیا بیاد احتیاجی نباشه که به زور دنیا بیارنش اسمش طبق نظر سنجی انجام شده زهرا میباشد
مموشك
23 تیر 93 13:35
عزيزم انشااله به سلامت فارغ بشي و زهراي گل رو ببيني اين روزها حس قشنگي داره ازش استفاده كن
هستی مامی
پاسخ
سلام خانومی ممنونم که بهم سر زدی انشاالله
نیلوفر
24 تیر 93 14:17
فروش عروسک دستبافت با قیمت مناسب به وبلاگم سر بزنید http://honarhayeme.blogfa.com/
مامان مهرناز
25 تیر 93 0:13
سلام دوست عزیزم مثل اینکه همشهری هستیم ان شالله که دختر نازت سالم بدنیا بیاد ان شالله که قدمش پراز خیروبرکت تو زندگیتون باشه به ماهم سربزن خوشحال میشیم
هستی مامی
پاسخ
سلام خواهر خوبم چقدر خوب خوشحال میشم بیشتر باهاتون آشنا بشم ممنونم برام دعا کنین لدفن لدفن
مامان امير علي
25 تیر 93 7:53
ان شاا....... به خيري و خوشي. فقط ما رو هم دعا كني.مامان زهرا جون بعد زايمان ادم ديگه خودش هم مثل يه كودك تازه متولد شده پاك ميشه‌لبخند] . ان شاا.... بعد اين تجربه شيرين ببينيمت.مواظب خودت با كوچولوت باش . اگه ديدي دير شده هر روز چك برو تا خدايي نكرده بچه مدفوع نكنه.چون وقتي سن تولد بچه كامل ميشه اين احتمال هستش.شايد الان كه من اينا رو مينويسم فارغ هم شده باشي . ان شاا...... پيشاپيش تولد زهرا جون مباااااااااارك[
هستی مامی
پاسخ
سلام گلم ممنون که بیادمی نه هنوز فارغ نشدم اگه لایق باشم حتما دعات میکنم عزیزم شما هم برام دعا کن این دختری زودتر بیاد